ما هم به همین قیمتها خریده بودیم
28 فروردین · · عبدالحسینمیرزا فرمانفرما (مرد مقتدر قاجار متوفی ۱۳۱۸) وقتی در کرمان حاکم بود، اتومبیلی خرید و مردی را بهنام «فریدونخانگبر» به هند فرستاد تا رانندگی بیاموزد و به کرمان بیاید و راننده او باشد. [جالب است ما ایرانیها هنوز هندیها را به اینکه «ابتدای انقلاب پزشک هندی داشتیم» تحقیر میکنیم]
فریدونخان نقل میکرد که سالها از رفتن فرمانفرما به تهران و ایام خانهنشینی او، وقتی من از کرمان به تهران آمدم و از جهت ادای احترام و حقوق سابقه، خدمت او رفتم.
فرمانفرما هنگامی که میخواست از کاخ بیرون آید، به من برخورد و گفت: فریدونخان! من اینروزها اتومبیل تازه خریدهام. بیا و پشت آن بنشین و ببین چگونه اتومبیلی است. ضمنا مرا به فلان محضر ـ ظاهرا در شیخ هادی ـ برسان.
فریدون چنین کرد و گوید: من در اتومیبل نزدیک محضر ماندم. فرمانفرما داخل شد. گفتوگویاش در محضر طولانی بود. و چون بازگشت، در حالیکه برافروخته و متفکر بود، در اتومبیل نشست.
اتومیبل بهراه افتاد. من چیزی نگفتم. معلوم بود که معاملهای انجامداده که مطابق میل و رغبت، و شاید هم رضایت او نبوده. خودش ابتدا بهساکن رو به من کرد و گفت: فریدونخان! فلان ملک را فروختیم (نام جایی را برد). من گفتم: حضرت اشرف سلامت باشد. هرچه آن خسرو کند شیرین بود.
چند قدمی رفتیم. فرمانفرما دوباره بیمقدمه گفت: فریدونخان! حقیقت ایناست که بدون رضا و رغبت هم فروختیم. باز من گفتم: ملک حضرت اشرف بود و مختارند. خدا سلامتی دهد.
اتومبیل کمی جلو رفت. فرمانفرما مجددا گفت: اما فریدونخان! باور کن که خیلی ارزان و مفت هم فروختیم. گفتم: تن شما سلامت باشد. این پولها ارزشی ندارد. بچههای بزرگ شدهاند و خرج دارند. مهم نیست.
راه طی شده بود. دم باغ، فرمانفرما همینکه خواست پیاده شود گفت: فریدونخان! فقط تو میدانی که ما هم این املاک را به همین قیمتها خریده بودیم.
©️ استاد باستانیپاریزی. آسیای هفت سنگ. حاشیه ۵۰۴ تا ۵۰۶
مرتبط:
بنیاد ظلم از اول اینگونه نبود
