جوانی برای تماشای فیلم مورد علاقه‌اش سینما رفته بود. حین تماشای فیلم، مرد میان‌سالی که کنار او نشسته بود، رو به او کرد و گفت: به‌نظر تو آرتیست فیلم با اسب‌اش از روی این درّه می‌پره یا نه؟

جوان گفت: نمی‌پره!

مرد میان‌سال گفت: سر ۱۰۰ هزار تومان شرط می‌بندم که می‌پره.

جوان قبول کرد و اسب از راه رسید و نپرید.

فیلم که تمام شد مرد میان‌سال ۱۰۰ هزار تومان به جوان داد. 

جوان خندید و پول را نگرفت. و به مرد گفت: پول را در جیبت بگذار، من قبلا این فیلم را دیده‌بودم. 

مرد با عصبانیت گفت: من خودم ۴ بار این فیلم رو دیده‌بودم، ولی گفتم این‌بار دیگه حتما می‌پره.

▪️

این لطیفه تلخ و شیرین، حکایت نزدیک به نیم قرن سال سادگی ما مردم ایران است که فکر می‌کنند بالاخره این بار دیگر این اسب خواهد پرید و مشکلات خل خواهد شد.

و باز بلیط سانس بعد را با آرزوی پریدن در سانس بعدی می‌خریم یا در واقع رأی خود را به صندوق می‌اندازیم.