افکار عمومی و افکار خصوصی
30 فروردین · · خواندن 4 دقیقه در آمریکا «افکار عمومی» مهم است. مقامات سیاسی از رئیسجمهور تا سناتورهای ایالات در مجلس سنا، فرمانداران ایالات، نمایندگان ایالات در کنگره، و حتی شهرداران تلاش میکنند بین تصمیات شخصی خود و رضایت افکار عمومی و شهروندان تعادل و بالانس ایجاد کنند.
چرخ سیاست در این موازنه، با نوسانِ بسیار کمی در حرکت است. مگر در هنگامه انتخابات که با جابهجایی مختصری در مدیران، میزان نوسان هم شدت میگیرد، و دوباره به آرامش و نوسان با درجه پایین بازمیگردد.
آمریکا را مثال عرض کردم. چون اکنون میدان مقایسه و رقابت میان ایران و آمریکا است که میانشان جنگی نابرابر هم در جریان است. والا این قاعده اصلی کشورهایی است با نظام «لیبرال دموکراسی» اداره میشوند با مختصری تفاوت در طیفهای گوناگون آن.
دین هم در همین آمریکا با جایگاه یک نهاد همعرض سیاست، اقتصاد، فرهنگ و غیره نقش خود را بازی میکند و نه بیشتر از یک نهاد و در طول سایر نهادها. بههمین خاطر هم ترامپ بدون کمترین هراسی «پاپ» عالیترین مقام کلیسای کاتولیک را به تمسخر و تخفیف میگیرد و هیچ اتفاقی در هیچ نهاد دینی بهشکل علنی و رسمی نمیافتد. مگر اینکه مومنی در دلاش یا در آیین عشای ربانی ترامپ را نفرینکی بکند.
در جمهوری اسلامی بهجای «افکار عمومی»، «افکار خصوصی» مهماند. افکار عمومی تا آنجا که منافعشان با منافع افکار خصوصی یا خصولتی همخوان باشد، محلی از اعراب دارند. والا یا گوشت دم توپاند، یا ملت همیشه در صحنه برای «رأی» و انتخابات. والسلام.
جیدیونس برای اتخاذ تصمیم در میز مذاکره، به «افکار عمومی» آمریکا گوشهچشم مهمی دارد. نه فقط الان که معاون رئیسجمهوری و نه برای فردایی که احتمالا بخواهد نامزد حزب متبوعاش برای انتخابات ریاستجمهوری آینده باشد. بلکه حتی برای بعد از پایان ریاستجمهوری مفروض و دوره کهنسالی و عضو ارشد تینگتنکها و اتاقفکرها هم باشد به «افکار عمومی» توجه نشان میدهد.
بدتر از «ترامپ» را دستکم در یک قرن گذشته آمریکا تجربه نکردهاست که جدای از پرتوپلاگوییهای هر دو دوره، هم با رهبر کره شمالی شانهبهشانه قدم زد، هم در انتخابات دور نخست متهم شد به اینکه با کمک پوتین و دستکاریهای روسیه در نتایج انتخابات تا آن کرسی برکشیده شدهاست و برای همین اتهام هم پرونده تشکیل شد و تحقیقات مفصل در مورد آن صورت گرفت.
همین «چپ»های سنتی ایرانی در آن زمان چه تعریفها که از همین ترامپ ـ که خلاف مشی چپ که نوعی گلوبالیزم را تشویق میکند از اغلب پیمانهای جهانی خارج شد ـ از او نکردند. همان زمان یاداشتی در نقد این سیاست یک بام و دوهور «پیکنت» نوشتم با عنوان «چپها در کوچه علیچپ» که در وبلاگ اصلیام هست.
همین ترامپ، مهمترین ترسش و مهمترین اهرم کنترل و مهار او «افکار عمومی» و مهمترین ابزار افکار عمومی رسانههاست. بههمین خاطر رسانههای آمریکا آزادند تا هرچه دلشان میخواهد علیه ترامپ منتشر کنند، و تنها مجازاتشان هم این است که «ترامپ هرچه دلش خواست علیه آنها میگوید والاسلام»
اما در جمهوری اسلامی اینترنت را بروی افکار عمومی قطع، بعد آبباریکهای بهنام سیمکارت سفید برای «افکار خصولتی» باز میگذارند تا با نارضایتی آنها مواجه نشوند.
آنها هم که به نمایندگی از این افکار خصوصی به مذاکره رفتهاند، حتی در اسلامآباد هم از هم اسلام و خدا آنقدر حساب نمیبرند، که از پایداری مصاف و پایمردی مهری طالبی دارستانی و ثابتی و رسایی و نقدعلی و ... و حتی کریمیقدوسی که دیگر نماینده نیست، و از آن بالاتر سید جواد ساداتینژاد که مجرم و محکوم است و حکماش در دیوان هم تأیید شده حساب میبرند.
اما همه این افکارهای خصوصی و خصولتی تاریخ انقضایی محدود دارند. خیلیخیلی کمتر از آنکه فکر کنند. چند روز پیش سید حسین میرغفار معروف به موسوی تبریزی مرد. او سه دهه بود که تاریخ انقضایاش بهرغم اینکه داماد نوری همدانی بود سرآمده بود. او زمانی دادستان کل انقلاب بود و ناماش لرزه بر جان بیگناهانی که مثل او فکر نمیکردند میانداخت.
مرحوم سید رضا زوارهای تا دهه ۸۰ در میان حقوقدانان شورای نگهبان صلاحیت رد میکرد. اما صلاحیت خود او در سال ۸۴ رد شد. نامهای به گلایه و سرگشاده به احمد جنتی نوشت با این مضمون که من خودم عمری «گور میگرفتم» حالا صلاحیت مرا رد میکنی؟ حدود ۶ ماه بعد از این رد صلاحیت هم «گور او را گرفت». به نظر من «دق» کرد. مدت کمی که خانهنشین شد، در خلوت و تنهایی فرصت یافت در خودش و رفتارش تأملی بکند و آنچه در ضمیر خویش یافت را نتوانست تاب آورد.
یک نمونه از صندلیطلبان اشاره کردم، یک نمونه از اصولگرایان.
مهدی کروبی در فضای دیگری سیر میکند. هنوز فکر میکند «بر اسب و اصل سوار است». اما نمیداند که اگر به پایمردی میر سلیمالنفس جنبش سبز نبود، اکنون نامی هم از او نبود. وقتی قرارشد رفع حصر شود، تهدیدکی کرد که «رفع حصر من بدون رفع حصر مهندس موسوی و همسر گرامیشان معنا ندارد» و دیدیم که چهقدر هم بیمعنا بود.
وعدههای افکار خصولتی هم تاریخ انقضای محدودی دارد.