کاریزما و کلام

هر چه ما را لقب دهند آنیم

در آمریکا «افکار عمومی» مهم است. مقامات سیاسی از رئیس‌جمهور تا سناتورهای ایالات در مجلس سنا، فرمانداران ایالات، نمایندگان ایالات در کنگره، و حتی شهرداران تلاش می‌کنند بین تصمیات شخصی خود و رضایت افکار عمومی و شهروندان تعادل و بالانس ایجاد کنند.

چرخ سیاست در این موازنه، با نوسانِ بسیار کمی در حرکت است. مگر در هنگامه انتخابات که با جابه‌جایی مختصری در مدیران، میزان نوسان هم شدت می‌گیرد، و دوباره به آرامش و نوسان با درجه پایین بازمی‌گردد.

آمریکا را مثال عرض کردم. چون اکنون میدان مقایسه و رقابت میان ایران و آمریکا است که میان‌شان جنگی نابرابر هم در جریان است. والا این قاعده اصلی کشورهایی است با نظام «لیبرال دموکراسی» اداره می‌شوند با مختصری تفاوت در طیف‌های گوناگون آن.

دین هم در همین آمریکا با جای‌گاه یک نهاد هم‌عرض سیاست، اقتصاد، فرهنگ و غیره نقش خود را بازی می‌کند و نه بیش‌تر از یک نهاد و در طول سایر نهادها. به‌‌همین خاطر هم ترامپ بدون کم‌ترین هراسی «پاپ» عالی‌ترین مقام کلیسای کاتولیک را به تمسخر و تخفیف می‌گیرد و هیچ اتفاقی در هیچ نهاد دینی به‌شکل علنی و رسمی نمی‌افتد. مگر این‌که مومنی در دل‌اش یا در آیین عشای ربانی ترامپ را نفرینکی بکند.

در جمهوری اسلامی به‌جای «افکار عمومی»، «افکار خصوصی» مهم‌اند. افکار عمومی تا آن‌جا که منافع‌شان با منافع افکار خصوصی یا خصولتی هم‌خوان باشد، محلی از اعراب دارند. والا یا گوشت دم توپ‌اند، یا ملت همیشه در صحنه برای «رأی» و انتخابات. والسلام.

جی‌دی‌ونس برای اتخاذ تصمیم در میز مذاکره، به «افکار عمومی» آمریکا گوشه‌چشم مهمی دارد. نه فقط الان که معاون رئیس‌جمهوری و نه برای فردایی که احتمالا بخواهد نامزد حزب متبوع‌اش برای انتخابات ریاست‌جمهوری آینده باشد. بلکه حتی برای بعد از پایان ریاست‌جمهوری مفروض و دوره کهن‌سالی و عضو ارشد تینگ‌تنک‌ها و اتاق‌فکرها هم باشد به «افکار عمومی» توجه نشان می‌دهد.

بدتر از «ترامپ» را دست‌کم در یک قرن گذشته آمریکا تجربه نکرده‌است که جدای از پرت‌وپلاگویی‌های هر دو دوره، هم با رهبر کره شمالی شانه‌به‌شانه قدم زد، هم در انتخابات دور نخست متهم شد به این‌که با کمک پوتین و دست‌کاری‌های روسیه در نتایج انتخابات تا آن کرسی برکشیده شده‌است و برای همین اتهام هم پرونده تشکیل شد و تحقیقات مفصل در مورد آن صورت گرفت.

همین «چپ»‌های سنتی ایرانی در آن زمان چه تعریف‌ها که از همین ترامپ ـ که خلاف مشی چپ که نوعی گلوبالیزم را تشویق می‌کند از اغلب پیمان‌های جهانی خارج شد ـ از او نکردند. همان زمان یاداشتی در نقد این سیاست یک بام و دوهور «پیک‌نت» نوشتم با عنوان «چپ‌ها در کوچه علی‌چپ» که در وبلاگ اصلی‌ام هست.

همین ترامپ، مهم‌ترین ترس‌ش و مهم‌ترین اهرم کنترل و مهار او «افکار عمومی» و مهم‌ترین ابزار افکار عمومی رسانه‌هاست. به‌همین خاطر رسانه‌های آمریکا آزادند تا هرچه دل‌شان می‌خواهد علیه ترامپ منتشر کنند، و تنها مجازات‌شان هم این است که «ترامپ هرچه دل‌ش خواست علیه آن‌ها می‌گوید والاسلام»

اما در جمهوری اسلامی اینترنت را بروی افکار عمومی قطع، بعد آب‌باریکه‌ای به‌نام سیم‌کارت سفید برای «افکار خصولتی» باز می‌گذارند تا با نارضایتی آن‌ها مواجه نشوند.

آن‌ها هم که به نمایندگی از این افکار خصوصی به مذاکره رفته‌اند، حتی در اسلام‌آباد هم از هم اسلام و خدا آن‌قدر حساب نمی‌برند، که از پایداری مصاف و پای‌مردی مهری طالبی دارستانی و ثابتی و رسایی و نقدعلی و ... و حتی کریمی‌قدوسی که دیگر نماینده نیست، و از آن بالاتر سید جواد ساداتی‌نژاد که مجرم و محکوم است و حکم‌اش در دیوان هم تأیید شده حساب می‌برند.

اما همه این افکارهای خصوصی و خصولتی تاریخ انقضایی محدود دارند. خیلی‌خیلی کم‌تر از آن‌که فکر کنند. چند روز پیش سید حسین میرغفار معروف به موسوی تبریزی مرد. او سه دهه بود که تاریخ انقضای‌اش به‌رغم این‌که داماد نوری همدانی بود سرآمده بود. او زمانی دادستان کل انقلاب بود و نام‌اش لرزه بر جان بی‌گناهانی که مثل او فکر نمی‌کردند می‌انداخت. 

مرحوم سید رضا زواره‌ای تا دهه ۸۰ در میان حقوق‌دانان شورای نگهبان صلاحیت رد می‌کرد. اما صلاحیت خود او در سال ۸۴ رد شد. نامه‌ای به گلایه و سرگشاده به احمد جنتی نوشت با این مضمون که من خودم عمری «گور می‌گرفتم» حالا صلاحیت مرا رد می‌کنی؟ حدود ۶ ماه بعد از این رد صلاحیت هم «گور او را گرفت». به نظر من «دق» کرد. مدت کمی که خانه‌نشین شد، در خلوت و تنهایی فرصت یافت در خودش و رفتارش تأملی بکند و آن‌چه در ضمیر خویش یافت را نتوانست تاب آورد.

یک نمونه از صندلی‌طلبان اشاره کردم، یک نمونه از اصول‌گرایان.

 مهدی کروبی در فضای دیگری سیر می‌کند. هنوز فکر می‌کند «بر اسب و اصل سوار است». اما نمی‌داند که اگر به پای‌مردی میر سلیم‌النفس جنبش سبز نبود، اکنون نامی هم از او نبود. وقتی قرارشد رفع حصر شود، تهدیدکی کرد که «رفع حصر من بدون رفع حصر مهندس موسوی و همسر گرامی‌شان معنا ندارد» و دیدیم که چه‌قدر هم بی‌معنا بود. 

وعده‌های افکار خصولتی هم تاریخ انقضای محدودی دارد.

اداره رسانه یا شبکه رسانه‌ای با جیب خالی ممکن نیست. پول و درآمد می‌خواهد. همه ابرشبکه‌ یا غول‌های رسانه‌ای جهان با «درآمد» می‌چرخند و این درآمد را باخلاقیت خاص «بازچرخانی» می‌کنند. یکی از راه‌های کسب درآمد «تبلیغ» محصول و خدمات و کالا است. 

کاربر ایرانی از «تبلیغ» متنفر نیست. از تبلیغ «دروغ» متنفر است. رسانه‌های ایران، هم‌زمان که تبلیغ «شامپویی که ریشه مو و ریش سفید را می‌کَنَد» را می‌کنند، در کنار آن انواع «رنگ مو» را هم تبلیغ می‌کنند. درست است که رنگِ موی سفید هم هست و زنانی زیادی هستند که موی سیاه‌شان را با رنگ‌مو سفیدرنگ می‌کنند و رنگ‌مو اساسا یک کالای آرایشی زنانه است بیش‌تر، اما اگر «شامپوی سیاه‌کننده مو و ریش» وجود خارجی داشت، صنعت رنگ مو ورشکست می‌شد. 

یا دست‌کم علیرضا افتخاری که تبلیغ این شامپو را کرده دیگر موهای خود را رنگ نمی‌کرد تا آبروی ریخته خودش را به‌سختی جمع کند که جمع هم نمی‌شود. افتخاری را مثال زدم. والا زیادند امثال احسان حاج‌صفی و پژمان جمشیدی و دیگران. باور کنید صاحب شرکت تولیدی این شامپو هیچ شرمی از این ندارد که بخشی از پولی که با گول‌مالیدن سر مشتریان نگون‌بخت به‌دست آورده را بدهد به بازی‌گر نقش «نقی معمولیِ» تاس تا برای او با موی مصنوعی سیاه، تبلیغ این شامپو را بکند و باز هم مشتریانی باشند که سرشان آماده کلاه باشد. 

تبلیغ بد نیست. من در توییتر تفریحم دیدن کالاهای تبلیغی و حسرت خرید آن‌ کالاهاست. مثلا دسته ۵ تیغه ریش‌تراش اصل ژیلت که در همه دنیا به قیمت مناسب در دست‌رس مشتری است و برای ما کاربران ایرانی به قیمت گزاف هم آرزو شده، ارزش تبلیغ‌کردن دارد. چون هم‌زمان در فروش‌گاه‌ها برندهای دیگر هم با رقابت عرضه می‌شود و مشتری مختار و مجاز به انتخاب میان انواع برندهاست. برای این مشتری پیش از این‌که به فروش‌گاه برود تبلیغ سودمند و نان آن هم از شیر مادر حلال‌تر. 

اما تبلیغ کالایی که مجور وزارت بهداشت ندارد اما همان وزارت بهداشت عُرضه مهروموم شرکت تولیدی آن کالای قلابی را ندارد، سوهان روی اعصاب مشتری است. 

و نکته مهم‌تر این‌که سرویس Blog.ir چون نخواست به پیشنهادهایی تن دهد، از گرفتن آن تبلیغ‌ها هم محروم شد. و نتوانست توازنی میان دخل و خرج ایجاد کند. پس کرکره را پایین کشید. این یعنی آن‌هایی که وزارت بهداشت جرأت مهروموم‌کردن کسب حرام‌تر از شیر خوک‌شان را هم ندارد، فقط خودِ صاحب شرکت که پدرش زمانی نماینده مجلس بوده نیست. سهام‌داران دیگری در میان تصمیم‌سازان دارند. 

و کاربر ایرانی با این تناقضات سخت می‌تواند کنار بیاید. ترجیح می‌دهد نان خشک خودش را بخورد و به‌سختی و با ترافیک ۱۰ برابری در یوتیوب ویدیو آپلود کند، اما دوروبر آپارات پیدای‌اش هم نشود. 

به‌قول شیوخ عشیره فیلم «عروش آتش» ما آن‌چه شرط مشتری‌ یا کابرمداری بود را گفتیم. بقیه‌اش با بلاگ‌ایکس.