کاریزما و کلام

هر چه ما را لقب دهند آنیم

شوربختانه ضرب‌المثل‌های زبان فارسی گاها شامل الفاظ نامناسب و بعضا رکیکی است که استفاده از آن‌ها را دش‌وار می‌سازد. اما گاهی هیچ مثل یا متل مشابهی برای بیان قریب‌به‌ذهن یک واقعیت باقی نمی‌ماند. من البته در این ضرب‌المثلی که  استفاده می‌کنم رکاکت آن‌را سانسور می‌کنم.

وقتی گوسفند یا میشی را سلاخی کردند، قصاب بلافاصله سوراخ کوچکی با کارد در قسمتی از دست یا پای لاشه ایجاد و دهان خود را بر آن سوراخ گذاشته و لاشه را باد می‌کند تا پوست از بدن به‌تر جدا شود.

خوب که باد کرد، به شصتی سوراخ را گرفته و با دست دیگر چند مشت بر پک و پوک و پوز و ... لاشه می‌زند و بعد مشغول کنندن پوست آن می‌شود.

در ضرب‌المثل فارسی این مشت را نشانه تحقیرِ مضاعف بعد از کشتن گرفته و می‌گویند فلان عمل مثل مشت در ... بود.
▪️
شورای سردبیری ایران اینترنشنال ۱۶ آوریل با انتشار بیانیه‌ای از حمله به نزدیکی استودیوهای این شبکه در لندن خبر داد و تهدیدهای فزاینده علیه روزنامه‌نگاران مسقلی را که به سانسور و سرکوب تن نمی‌دهند محکوم و تاکید کرد که این شبکه بدون ترس و تسلیم در برابر ارعاب به کار خود ادامه خواهد داد. 

به‌قولی خودشان را به مثلا BBC، یونایتدپرس، یا رویترز چسبانده و پرسیده‌اند: «ما سه تا را کجا می‌برید؟». 

هرگونه محدودیت برای آزادی بیان در هر جایی و برای هر رسانه، خبرنگار یا بستگان خبرنگاران ممنوع و محکوم است. اما این «رسانه مستقل» در آن بیانیه حکم آن مشت آخری بعد از سلاخی را داشت.

رسانه‌ای که مجری‌‌ـکارشناس‌اش رسما از ادبیات جنگ و تهدید به تلافی‌کردن کسانی که با رضا پهلوی هم‌راهی نکردند استفاده، و سردبیری رسانه او را اخراج نمی‌کند و باز هم تریبون می‌دهد؛ یا رسانه‌ای که گزارش‌گر معروف‌اش در گزارش‌ها در مورد سوژه‌ها از ادبیات تحقیر و توهین‌آمیز استفاده می‌کند، شاید طناز خوبی و نویسنده حرفه‌ای باشد، اما خبرنگار و روزنامه‌نگار نیست و شبکه‌ای که این «رجزها» را منتشر و موکد بازنشر می‌کند هم، اساسا رسانه نیست، مستقل‌بودن پیش‌کش.

من البته به منابع مالی رسانه ابدا کاری ندارم. رسانه بدون منابع مالی نمی‌تواند روی پا بماند. اما در رسانه‌ها آن‌چه پیش و بیش از منابع مالی مهم‌ است، «منابع خبری» و وفاداری به منشور حرفه‌ای اخلاق روزنامه‌نگاری است که روزنامه‌نگار را از هرگونه تحریف، توهین، تحقیر، تهدید، تعریف و مذمت ممنوع، و رسانه‌ها را به رعایت اصل اساسی «بی‌طرفی» توصیه می‌کند. 

به‌تازگی تکذیب صفحات منسوب به برخی شخصیت‌های کشوری و لشکری در شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی خصوصا توییتر و اینستاگرام انجام می‌شود. کاری بسیار ضروری، و از منظر امنیت اطلاعاتی و روابط عمومی بسیار لازم. امام سوگ‌وارانه آن‌قدر دیر و با تأخیر که اگر بی‌تأثیر نباشد، دست‌کم تأثیر آن بسیار کم‌است.

به‌عبارت به‌تر؛ برای مردم این تکذیب‌های هم‌راه با تأخیر فعلا مسموع نیست تا صحت‌سنجی و رسما از مدیران شبکه‌های یادشده در‌خواست شود که صفحات جعلی پیشین را مسدود و غیرقابل دست‌رس کنند.

«روابط عمومی سپاه در پی انتشار مطالبی به نقل از فرمانده و فرماندهی نیروی هوافضای سپاه در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که سردار سیدمجید موسوی و فرماندهی نیروی هوافضای سپاه در ایکس (توییتر سابق) هیچ صفحه‌ای نداشته و تنها صفحه رسمی‌ آن‌ها در سکوی UpScrolled است.

 در این اطلاعیه از مردم خواسته‌شده اخبار و اظهارات مربوط به سپاه و فرماندهان سپاه را از طریق وب‌گاه sepahnews.ir یا کانال‌های بله، ایتا، روبیکا و سروش روابط عمومی سپاه به نشانی @sepahnews، رسانه ملی و خبرگزاری‌های رسمی پی‌گیری کنند.

روابط عمومی سپاه همچنین اعلام کرده دشمن با راه‌اندازی صفحات جعلی به‌نام فرماندهان سپاه در فضای مجازی به‌دنبال کسب اعتبار برای این صفحه‌ها در درازمدت و انتقال پیام دروغین به‌نام آنان در لحظات حساس نبرد با دشمن آمریکایی - صهیونی است.»

این صفحات امروز و دیروز ساخته نشده‌است. سال‌هاست فعال‌اند و هیچ‌کس هم نسبت به تکذیب انتساب آن‌ها تا کنون اقدامی نکرده بود. اما اکنون که خطر چندپاره‌گویی و برداشت‌های متفاوت احساس شد، ناگهان نیاز به تکذیب هم احساس شد. اما هم‌جنان که در لید این یادداشت اشاره‌شد تا صفحات پیشین از دست‌رس خارج نشود، این بیانیه و اطلاعیه‌ها مسموع نخواهد بود.

این ادعای مفروض هم که جمهوری اسلامی با سران این شبکه‌ها کاری ندارد که از آن‌ها درخواستی داشته باشد مسموع نیست. چون خیلی از نمایندگان مجلس یا شخصیت‌های فعلی و قبلی نظام در این شبکه‌ها حساب معتبر دارند. رهبر پیشین در توییتر به زبان‌های مختلف حساب رسمی تیک‌ تاییددار داشت و هم‌اکنون هم فعال است. پس یا رومی روم یعنی یا همه باید در یک چهارچوب واحد حساب‌های‌شان را ببندند که کاری به سران این شبکه‌ها نداریم یا زنگی زنگ که درخواست رسمی بدهند حساب‌های پیشین بسته شود.

یادآور شوم حسابی به‌نام «محسنی‌اژه‌ای» از حدود ۱۰ سال پیش روی توییتر فعال بود و بارها انتساب آن به شخص ایشان چه در جایگاه معاون اول قوه و چه در جایگاه ریاست قوه تکذیب شده‌بود، اما حدود دو سال پیش با اقدام به تایید رسمی و گرفتن تیک آبی برای آن حساب تمام تکذیبیه‌های پیشین از حیز انتفاع و اعتبار ساقط و درواقع یک دروغ علنی تلقی شد. اما بعدا خود توییتر تأیید حساب‌های برخی از سران جمهوری اسلامی را خودسرانه حذف کرد. از جمله تایید همین حساب کاربری محسنی‌اژه‌ای را.   

شبکه‌های ماه‌واره‌ای در خبرهای‌ِشان اعلام کردند که خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، ادعاهای ترامپ را «تقریبا» رد کرده‌است. اما من هرچه این خبرگزاری را بالا و پایین کردم به اصل خبر دست‌رسی پیدا نکردم.

چند نکته در این بررسی توجهم را جلب کرد. خبرگزاری میزان که برای دست‌رسی عموم مردم است و باید «راحت‌خوان» و سهل‌تر در دست‌رس باشد، بسیار طراحی شلوغ و کم‌سلیقه و خصوصا فونت بسیار «بدبین» و «بدخوان»ی دارد.

خبرهای آن هم با میان‌تیترها و تِرِم رنگی خنثی و کسل‌کننده تنظیم می‌شود، و بیش از آن‌که راه‌گشاه باشد «گم‌راه» کننده است.

خبرها پر از (تکرار می‌کنم) پر از غلط‌هایی املایی و نگارشیِ مشهود است.

در کنار همه این‌ها؛ خبرگزاری اختصاصی قوه قضاییه کارکرد‌ش اطلاع‌رسانی در حوزه خبرهای دادگستری و پرونده‌های قضایی و آموزش‌هایی در حوزه حقوق مدنی، حقوق قضایی، حقوق شهروندی و تلاش برای صیانت از سلامت این قوه با ایجاد باکس‌های نظرسنجی یا نظرگرفتن از مردم درباره حوزه‌های قضایی و شکایت یا رضایت از کادر قضایی و پاسخ‌دادن به آن‌ها باید باشد.  

این‌همه خبر ورزشی از همه ورزش‌ها در این خبرگزاری البته که اشکالی ندارد، اما باید در حاشیه باشد نه متن و مسلط بر خبرهای تخصص و اصلی این خبرگزاری.

اما نکته مهم این‌که جمهوری اسلامی خبرگزاری رسمی دارد. اکنون یک هیئت نمایندگی از سوی این نظام به پاکستان رفته که در مورد موضوع مهمی رایزنی و مذاکره، و احیانا مصالحه کند. این هیئت حتما تیم رسانه‌ای و مشاورانی کاربلد در حوزه اطلاع‌رسانی دارد یا باید داشته باشد.

اگر دارد پاسخ‌دادن به ادعاهای ترامپ، در چهارچوبی که منافع هیئت مذکور را نمایندگی و حمایت کند، وظیفه آن سخن‌گو یا روابط عمومی یا خود شخص آقای قالیباف آن‌هم در رسانه رسمی ایرنا است به‌نقل از منابع معتبر و شفاف.

این‌که یک نماینده مجلس یک اظهارنظری کند، نماینده دیگری اظهارنظر دیگری، تیم اطلاع‌رسانی دولت نظری، و سرانجام هم پاسخ‌گویی به ادعاهایی گزاف را خبرگزاری غیرمرتبط برعهده بگیرد، طراحی مناسبی برای قدرت چانه‌زنی بر سر میز مذاکره نیست و فقط دست رقیب را از کارت‌های قوی‌تر برای بازی به‌تر پر می‌کند.

این وضعیت در شرایطی قابل درک است که طرف مقابل یک بازی‌گر نامنطم و غیرقابل پیش‌بینی دارد و اظهارنظرها و مواضعی کاملا پرت‌و‌پلا اتخاذ می‌کند که سخن‌وران و نویسندگان دقیقی را برای پاسخ‌گویی مناسب به این پراکنده‌گویی‌ها می‌طلبد.

همین الان سکوت تیم مذاکره‌کننده در قبال این ادعاهای گزاف، و پاسخ آن‌ها از طرف نهادی دیگر می‌تواند به خبرسازی‌ها و شایعه‌پراکنی‌هایی که تنها سود رقیب را تأمین می‌کند دامن بزند. 

اداره رسانه یا شبکه رسانه‌ای با جیب خالی ممکن نیست. پول و درآمد می‌خواهد. همه ابرشبکه‌ یا غول‌های رسانه‌ای جهان با «درآمد» می‌چرخند و این درآمد را باخلاقیت خاص «بازچرخانی» می‌کنند. یکی از راه‌های کسب درآمد «تبلیغ» محصول و خدمات و کالا است. 

کاربر ایرانی از «تبلیغ» متنفر نیست. از تبلیغ «دروغ» متنفر است. رسانه‌های ایران، هم‌زمان که تبلیغ «شامپویی که ریشه مو و ریش سفید را می‌کَنَد» را می‌کنند، در کنار آن انواع «رنگ مو» را هم تبلیغ می‌کنند. درست است که رنگِ موی سفید هم هست و زنانی زیادی هستند که موی سیاه‌شان را با رنگ‌مو سفیدرنگ می‌کنند و رنگ‌مو اساسا یک کالای آرایشی زنانه است بیش‌تر، اما اگر «شامپوی سیاه‌کننده مو و ریش» وجود خارجی داشت، صنعت رنگ مو ورشکست می‌شد. 

یا دست‌کم علیرضا افتخاری که تبلیغ این شامپو را کرده دیگر موهای خود را رنگ نمی‌کرد تا آبروی ریخته خودش را به‌سختی جمع کند که جمع هم نمی‌شود. افتخاری را مثال زدم. والا زیادند امثال احسان حاج‌صفی و پژمان جمشیدی و دیگران. باور کنید صاحب شرکت تولیدی این شامپو هیچ شرمی از این ندارد که بخشی از پولی که با گول‌مالیدن سر مشتریان نگون‌بخت به‌دست آورده را بدهد به بازی‌گر نقش «نقی معمولیِ» تاس تا برای او با موی مصنوعی سیاه، تبلیغ این شامپو را بکند و باز هم مشتریانی باشند که سرشان آماده کلاه باشد. 

تبلیغ بد نیست. من در توییتر تفریحم دیدن کالاهای تبلیغی و حسرت خرید آن‌ کالاهاست. مثلا دسته ۵ تیغه ریش‌تراش اصل ژیلت که در همه دنیا به قیمت مناسب در دست‌رس مشتری است و برای ما کاربران ایرانی به قیمت گزاف هم آرزو شده، ارزش تبلیغ‌کردن دارد. چون هم‌زمان در فروش‌گاه‌ها برندهای دیگر هم با رقابت عرضه می‌شود و مشتری مختار و مجاز به انتخاب میان انواع برندهاست. برای این مشتری پیش از این‌که به فروش‌گاه برود تبلیغ سودمند و نان آن هم از شیر مادر حلال‌تر. 

اما تبلیغ کالایی که مجور وزارت بهداشت ندارد اما همان وزارت بهداشت عُرضه مهروموم شرکت تولیدی آن کالای قلابی را ندارد، سوهان روی اعصاب مشتری است. 

و نکته مهم‌تر این‌که سرویس Blog.ir چون نخواست به پیشنهادهایی تن دهد، از گرفتن آن تبلیغ‌ها هم محروم شد. و نتوانست توازنی میان دخل و خرج ایجاد کند. پس کرکره را پایین کشید. این یعنی آن‌هایی که وزارت بهداشت جرأت مهروموم‌کردن کسب حرام‌تر از شیر خوک‌شان را هم ندارد، فقط خودِ صاحب شرکت که پدرش زمانی نماینده مجلس بوده نیست. سهام‌داران دیگری در میان تصمیم‌سازان دارند. 

و کاربر ایرانی با این تناقضات سخت می‌تواند کنار بیاید. ترجیح می‌دهد نان خشک خودش را بخورد و به‌سختی و با ترافیک ۱۰ برابری در یوتیوب ویدیو آپلود کند، اما دوروبر آپارات پیدای‌اش هم نشود. 

به‌قول شیوخ عشیره فیلم «عروش آتش» ما آن‌چه شرط مشتری‌ یا کابرمداری بود را گفتیم. بقیه‌اش با بلاگ‌ایکس. 

اخبار رسانه‌های ایران حاکی از آن است که طی کم‌تر از یک سال گذشته، جنگ جهانی مهیب و ویران‌گری در جهان اتفاق افتاده و عواقب‌اش تمام جهان را درگیر کرده‌است. تورم در اغلب کشورهای جهان ـ خصوصا کشوری غربی ـ به رکود تورمی نزدیک می‌شود.

در خاور دور اغلب مردم در صف‌های انتظار طولانی نوبت بنزین جان خود را از دست می‌دهند. قیمت فراورده‌های استحصالی نفت و گاز در همه جای جهان تا چند ۱۰ برابر گران‌تر شده و این گرانی سایه خود را روی سایر کالاها و خدمات هم گسترده‌است.

اعتراضات در بیش از ۹۹٪ کشورهای دنیا راه‌افتاده و اغلب دولت‌ها با دومینوی استعفا و بحران مشروعیت روبه‌رو شده‌ و در حال سقوط‌اند. روزی نیست که تجمعی اعتراضی مقابل پارلمانی ـ خصوصا در غرب ـ در نگیرد و روزی هم به شب نمی‌رسد که کنگره آمریکا طرح استیضاح جدیدی علیه رئیس‌جمهور این کشور را اعلام وصول نکند.

بحران روانی بیش از ۹۹٪ بشریت را فراگرفته، افسردگی، احساس پوچی، بی‌هودگی و خودکشی  چندین هزار برابری ـ خصوصا در کشورهای غربی ـ روز به روز به‌شکل تساعدی در حل افزایش است.

اخبار بسیاربسیاربسیار بیش‌تر از این مشت نمونه خرواری است که من شاهد آوردم. اما با وجود همه بلاها که در اثر جنگِ ویران‌گرِ کم‌تر از یک‌سال گذشته درگرفته، جمهوری اسلامی به‌تدبیر «محمدرضا عارف» و با منویات رهبرین دوم و سوم انقلاب، یک دیوار آهنین که نه؛ فولادین دور ایران کشیده‌ و خوشبتانه کوچک‌ترین ترکشی از این جنگ به جمهوری اسلامی اصابت نکرده و کشور گل و بلبل و در امن و امان است.

شایعه تشییع‌جنازه رهبر دوم در مشهد را هم همه تکذیب کردند چون به‌رغم تدبیر همه امور، هنوز تدبیری برای کنترل و سرویس‌دهی به جمعیتی که در این مراسم شرکت خواهند کرد نشده‌است.

صبح جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ رسانه‌های جمهوری اسلامی در خبری پر سروصدا به‌ نقل از روابط عمومی سپاه اعلام کردند که دومین جنگنده فوق‌پیشرفته اف-۳۵ آمریکایی در آسمان مرکزی ایران به‌دست سامانه پدافند پیش‌رفته هوافضای سپاه منهدم شد.

بلافاصله نیروهای هوایی ارتش آمریکا تصاویری از یک عملیات پیچیده برای نجات یک خلبان این هواپیما منتشر و اعلام کرد تلاش‌ها برای یافتن سرنشین دوم این هواپیما آغاز شده‌است.

شنبه ۱۵ فرودین و یک روز پس از این حادثه سفارت ایران در اتریش با لحنی فاتحانه با فرض این‌که خلبان گم‌شده به‌دست ایران افتاده یا نهایتا خواهد افتاد با تحقیر نوشت: «ترامپ انتظار دارد ایرانیان چگونه با خلبانان جت جنگنده‌ای که بر فراز کشورشان سرنگون شده، رفتار کنند؟ با همان بربریت عصر حجری که او به اجرای آن در ایران افتخار می‌کند؟ همان بربریتی که در ذهن بدوی خودش لانه کرده است؟ یا مانند مردم متمدنی که مجبور به تحمل جنگی شده‌اند که از سوی غارنشینان کاخ سفید و جنایت‌کاران جنگی خون‌خوار در تل‌آویو به آنها تحمیل شده است؟»

رئیس مجلس ایران نیز در توییتی فاتحانه این رفتار بربرگونه سفیر اروپانشین ایران را پی‌گرفت و نوشت: «پس از ۳۷ بار شکست‌دادن ایران به صورت متوالی، این جنگ درخشان و بدون استراتژی که آن‌ها آغاز کردند، از «براندازی» به «هی! کسی می‌تواند خلبانان ما را پیدا کند؟ لطفا؟» تنزل یافته است. چه پیش‌رفتی! نابغه‌های تمام‌عیار!»
▪️
خلبان بالاخره چند روز بعد بی‌سروصدا پیدا و به آمریکا منتقل شد. روز گذشته روزنامه تایمز از به‌کار بردن یک فناوری «فوق‌محرمانه» جدید و پیش‌رفته در یافتن خلبان آمریکایی در ایران خبر داد که توانسته با حذف تمام صداهای محیطی، از روی ضربان قلب، خلبان را در ارتفاعات ایران پیدا کند. در این گزارش به استفاده CIA از نرم‌افزار «پگاسوس» اشاره شده‌است.

جمهوری اسلامی با مانور بی‌حسابی که روی آن خبر و تحقیر و تخفیف نیروی نظامی کشوری که قدرت‌مندترین نیروی نظامی جهان است ـ اما بدون ضعف نیست و اساسا سیستم بدون ضعف وجود نداشته و نخواهد وجود داشت ـ  و صاحب بزرگ‌ترین اقتصاد جهان، تلاش کرد برای خودش اعتبارکی دست‌وپا کند. اکنون نه می‌تواند هیچ خبر فیکی درباره آن منتشر کند و نه اساسا اگر اصل خبر هم یک «تله رسانه‌‌ای» از پیش‌ طراحی شده از سوی آمریکا ‌بوده‌باشد، چنان در این تله گیر افتاده‌ که نه راه پیش دارد و نه راه پس.

اما فرض بگیریم که اصل خبر یعنی زدن F35‌ ـ که بعد مشخص شد نبوده و جنگنده‌ای از نوع دیگر بوده ـ هم درست بوده و دو سرنشین آن سالم فرود آمده، یکی نجات پیدا کرده و دیگری در بیابان‌های ایران سرگردان است. کدام منطق انسانی و اخلاقی رفتار تحقیرآمیز درباره یک اسیرِ مفروض را توجیه می‌کرد؟

و دوم این‌که خلبانِ اسیر، یک برگ برنده و یک کارت بازی ارزش‌مند در دست هر یک از طرفین دعواست. مفروض که خلبانی در بیابان‌های ایران سرگردان باشد، منطق جنگ هم ایجاب می‌کند که همه ظرافت‌ها و ظرفیت‌ها برای نجات زنده او به‌کار گرفته شود. ظرافت‌هایی که رجز‌خوانی‌های تحقیرآمیز همه آن‌را به‌هم می‌زند که به هم زد و خلبان نجات یافت.

حالا آیا ترامپ حق دارد در پاسخ به سفیر اروپانشین ایران بگوید که نیازی به بردن شما به عصر حجر نیست،چون شما در قلب تمدن رفتاری بربرگونه و عصرحجری از خود نشان دادی؟!

من نمره ریاضی یا حساب‌ام صفر نیست. زیر صفر است. کارمند بانک بودم ولی چون عدد بلد نبودم از بانک بیرون آمدم. نمره ادبیاتم ۱۱ نباشد، ۹ هم نیست. دست‌کم ۱۰ هست و در این درس تجدید نیستم. ضمن این‌که اهل مطالعه متون صرف و نحوی عربی مثل کلام شیعه، قرآن، نهج‌البلاغه و شرح و نقد آن‌ها هم هستم. 

به وزن عروضی هم آشنایی دارم و در وزن و نظم هم بلدم سخن بگویم. البته وزنِ از محتوا تهی و صرفا برای مشاعره و گرم‌کردن محافل. شعر بی‌وزن هم گاهی سروده و در وبلاگ اصلی‌ام در همان زمان منتشر کرده‌ام. 

سردبیر دو سایت خبری حرفه‌ای و مدرس سواد رسانه و ویراستاری هم بوده‌ام. یادداشت‌های‌ام هم در رسانه‌های ایران و خارج از ایران البته به زبان فارسی منتشر شده‌است. 

همه این‌ها را گفتم که بگویم با این‌که «از هر هنرم پنج انگشت می‌بارد» با این‌حال از متن این خبر سر در نیاوردم. این به‌خاطر این نبود که بازار سرمایه و بورس با عدد سروکار دارد و من عدد بلد نیستم. این خبرِِ بازار معاملات و سهام و بورس بود، و خبر باید برای هر مخاطبی با سطح میانگینی از سواد خواندن و نوشتن قابل درک باشد. 

من تقریبا از این خبر فهمیدم که فقط درِ بازار سهام از شنبه باز می‌شود ولی ظاهرا معامله یا ردوبدل شدن سهام و خرید و فروشی در کار نخواهد بود. 

شاید هم من دیگر پای‌ام لب گور نیست. در گورم ولی هنوز گرم‌ام و متوجه مرگ نشده‌ام. 

خارک، خارَک یا خارگ

ع.م ع.م 8 فروردین · ع.م ·

تا آن‌جا که من از دوران دبستان یادم هست، نام جزیره‌ای که راه‌بردی‌ترین جزیره ایران در تولید و صدور نفت خام است «خارْکْ» بوده‌است. شاید من اشتباه کنم. هیچ کتاب تاریخی یا جغرافیایی هم دم دستم نبود که به آن نگاه کنم و تلفظ لاتین آن‌را چک کنم. 

در این موارد در دوران شهروند الکترونیک قاعدتا استاد گوگل بود و منابع معتبر جغرافیایی. از جمله خود گوگل ارث و گوگل مپ، یا دست آخر ویکی‌پدیا که تا اندازه‌ای قابل اعتماد برای دبل‌چک بودند. اما اکنون در دست‌رس نیستند. 

در این خبر ایسنا خبرگزاری دانشجویان ایران با قدمت دست‌کم ۲۵ ساله نام این جزیره را در تیتر و بدنه خبر ۶ بار «خارگ» نوشته، آن‌هم از قول نماینده‌ای که بومی آن مناطق (نماینده بوشهر) است. از این نظر شاید حق با ایسنا، و حافظه من نم‌کشیده باشد. 

اما تحریر خبر از انشای یک کودک دبستانی هم ضعیف‌تر است. این خبرگزاری که باید نماینده «دانش» در ایران باشد، آبروی دانش‌گاه و دانش‌جو و روزنامه‌نگاری و سواد رسانه و از همه مهم‌تر «دستور زبان ادبیات» را کلا در اغلب تحریر خبرها و گزارش‌ها برده‌است. 

 برای نمونه من این عکس را گذاشتم که دوستان با مشاهده ببینند که چه‌قدر در ایران امروز به قول اسکندر: «کارهای بزرگ به آدم‌ها کوچک و کارهای کوچک به آدم‌های بزرگ» سپرده شده و این توصیه ارسطو به اسکندر بود که وقتی در سپاه کم‌آوردی برای تخریب سرزمین‌ها این کار را انجام بده. 

این خبر درست و دقیق و صحیح است. واحد شمارش سوخت‌رسانِ اسباب‌بازی «فروند» نیست «عدد» است. برای پرنده واقعی از واحد شمارش «فروند» استفاده می‌کنند. مثلا: در این عملیات ۶ فروند پرنده سوخت‌رسان هواپیماهای بمب‌افکن را همراهی می‌کردند. 

اما برای اسباب‌بازیِ همان پرنده، جت، مسافربری یا بمب‌افکن و سوخت‌رسان، از واحد شمارش «عدد» استفاده می‌شود.