کاریزما و کلام

هر چه ما را لقب دهند آنیم

ایسنا در گزارش پر غلط و غلوطی از آسیب منزل «عظیم زرین‌کوب» برادر کوچک جاودان‌یاد استاد «عبدالحسین زرین‌کوب» در حملات اخیر خبر داده و ضمن اظهار نگرانی نسبت به این اتفاق، اعلام کرده خدا را شکر عظیم زرین‌کوب و همسر گرامی‌شان به مکان امنی منتقل و باید منتظر بازسازی منزل برای بازگشت بمانند.

در دوره‌ای که علی لاریجانی رئیس رسانه ملی جمهوری اسلامی بود و از آن به «سیمای لاریجانی» یاد می‌شد، برنامه‌ای به‌نام «هویت» از تلوزیون پخش شد که در آن چهره‌های علمی کم‌نظیری از جمله جاوان‌یاد استاد «عبدالحسین زرین‌کوب» نویسنده، ادیب، تاریخ‌نگار و پژوهش‌گر شاخص معاصر هم در رده برخی چهره‌های بی‌سواد و معلوم‌الحال در این برنامه مورد تخریب و تخفیف قرار گرفت. 

این برنامه با واکنش بسیار تند محافل علمی و روشن‌فکری وقت مواجه شد و حتی تا ابد به عنوان برگ سیاهی در کارنامه علی لاریجانی از آن یاد خواهد شد. 

بعدها کتابی از این مجموعه با نام هویت از سوی یک انتشاراتی بدنام که مدیرمسئول بدنام و هزارچهره‌ای دارد منتشر شد که این مدیرمسئول به لطایف‌الحیل تلاش کرده دامن خود را از آلودگی به آن ننگ پاک کند، اما هر چه بیش‌تر دست‌وپا زده بیش‌تر در گرداب فرو رفته است. 

این‌روزها که بیش از ۳ دهه از آن اتفاق می‌گذرد، ناگهان برادر کوچک استاد زرین‌کوب ـ که نورچشم محافل ادبی و فرهنگی مستقل است ـ برای زمام‌داران جمهوری اسلامی معتبر شده و تلاش کرده‌اند از نمد تخریب منزل آن استاد هم کلاه مظلومیتی برای سرشان دست‌و‌پا کنند. 

جمهوری اسلامی و رسانه ملی صرفا با اعلام این‌که این برنامه از سوی وزارت اطلاعات ساخته و رسانه ملی در آن نقشی نداشت سعی کرد اندکی از بار فشار خطای بزرگی که در حق بزرگ‌مردان و بزرگ‌زنان این کشور مرتکب شده بودند بکاهد. اما تا رسما از آن خطا عذرخواهی نکنند، این دل‌سوزی‌‌نمایی‌های امروزی که از سر استیصال صورت می‌گیرد به قول حقوقی‌یون مسموع نخواهد بود. 

سید علی صالحی این شعر جدید را با خودکار قرمز نوشته چون همه چیز «هست بیست» الا خودکار قرمز که «نیست»! پس با خودکار آبی نوشته. اما این شاعر قدیم‌تر‌ها شعری داشت که مصرع اول آن با خودکار آبی بود: «حال همه ما خوب است» و مصرع دوم با خودکار قرمز «اما تو باور نکن»! 

اقتدار آمریکا فقط تجهیزات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری تسلیحاتی و نظامی نیست. سهم ۲۷ درصدی از کیک اقتصاد جهانی هم نیست. بخشی از اقتدار آمریکا را هم امثال «جان مرشایمر» تأمین می‌کنند. در این کشور زندگی، و در کمال آزادی، علیه صدر تا ذیل حاکمیت تحلیل می‌نویسند و تحلیل‌های آن‌ها که همیشه آمریکا را لبه پرت‌گاه و در آستانه سقوط و بازنده همه میدان‌ها نشان می‌دهد، به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه، و در چین و ماچین حلواحلوا می‌شود. 

این تحلیل‌های نرم، بسیاربسیار بیش‌تر از جنگ‌افزارهای سخت به اقتدار ایالات متحده کمک کرده‌است. کشورهایی که زمام‌داران ساده‌دل دارند و پیچیدگی‌های امر سیاست را درک نمی‌کنند، بر اساس این تحلیل‌ها ـ که غلط نیست، اما همه واقعیت هم نیست ـ تصمیم می‌گیرند. اما تصمیم‌شان ناظر بر بخشی از واقعیت است و شوربختانه بخش پنهان‌مانده واقعیت را پوشش نمی‌دهد. 

همین می‌شود که مدام با ایالات متحده یکی‌به‌دو می‌کنند، مدام ایالات متحده برنده می‌شود و آن‌ها به بازنگری در سیاست‌هایی که به ناکامی‌شان منجر شده می‌پردازند. اما به سیگنال‌های نیمه‌واقعی که از درون آمریکا، به بیرون مخابره، یا به‌تر است بگوییم  درز داده می‌شود توجه نمی‌کنند. 

میرشایمر امروز در بورس است. اما ایالات متحده آمریکا همیشه از این مخالف‌‌خوان‌های آزاد داشته است. این آزادی بیان و آزادی پس از بیان در آمریکا یک سلاح بسیار قوی برای این کشور است، ـ برای هر کشور دیگری هم می‌تواند باشد ـ اما به قول استالین: «هر کس حق دارد احمق باشد، اما فقط برخی از مزایای آن بهره‌برداری می‌کنند.» 

میرشایمرِ یک نسل یا دو دهه پیش «نوام چامسکی» بود که در دل ایالات متحده زندگی، اما مدام «شرق‌ستایی» می‌کرد. او را هم چپ‌های دنیا که تسلط غالبی بر رسانه‌ها دارند، حلوا‌حلوا می‌کردند و نوشته‌های‌اش مثل برگ زر دست‌به‌دست می‌شد و منشأ تصمیم‌‌سازی و تصمیم‌گیری و استراتژی و تاکتیک در کشورهای متضاد با ایلات متحده آمریکا. 

او اکنون کهن‌سال است و به پاداش تمام آن خدمات، از بیمه و خدمات کهن‌سالی که در ایالات متحده وجود دارد بهره‌مند است و همه تلاش‌ها برای شیفت آرام او از کهن‌سالی به مرگ در به‌ترین کیفیت در حال انجام است. 

نمونه دیگر «مایکل مور» فیلم‌ساز جنجالی آمریکا است که تمام فیلم‌های‌اش نقد سیاست‌های امپریالیستی و ماتریالیستی غرب و در ستایش نهضت دهقانان و کارگران مارکس و لنین و سوسیالیزم بود. هنگام طلاق‌دادن همسرش بخشی از ثروت او عیان شد که سر به فلک باز می‌کرد. یعنی او در یک زندگی فئودالی و بورژووایی و اشرافی داشت علیه استعمار و  استثمار فیلم می‌ساخت. یا به‌تر است بگوییم استثمار می‌کرد تا علیه استعمار فیلم بسازد.

مخرج مشترک همه این‌ها این است که قبله آمال‌شان سیبری و لنین‌گراد و استالین‌گراد و خلاصه شرق است، اما محل سکونت‌شان «غرب». چرا؟ چون در غرب می‌شود به غرب فحش داد و پاداش و جایزه گرفت، اما در شرق حق نقد غرب را هم نداری و با اندک اختلاف‌نظر با نظام حاکم، یا به سیبری و آشوویتس و اردوگاه‌های کار اجباری تبعید، یا مثل «قاشقچی» در اسید حل و منحل می‌شوی. 

پس عقل سالم حکم می‌کند نان غرب را بخوری، و هرچه دلت خواست بگویی و بنویسی و بسازی و هیچ‌کس هم حق نداشته باشد به اسب شما بگوید قناری! 

می‌شود یا خوش‌بینی بسیار بالا فرض گرفت که تنها ۱٪ از جمعیت جهان از هر عقیده و باوری با «فرزندآوری» مشکل دارند. درصد، خیلی کم‌تر از این است اما در به‌ترین حالت و دست‌بالا می‌شود فرض گرفت که یک‌درصد. ۹۹٪ بقیه، هم آروزی پدر و مادر شدن دارند، و هم علاقه به داشتن فرزندان بیش‌تر، خانواده گسترده‌تر، خواهر و برادر بیش‌تر و بعد خاله، عمه، عمو و دایی بیش‌تر.

اما از این ۹۹٪ جمعیت قابل‌توجهی به سرنوشت و سلامتی، آینده، رفاه، اشتغال، تحصیل و خلاصه «کیفیت» زندگی فرزند، بسیاربسیار بیش‌تر از تعداد و «کمیت» آن‌ توجه می‌کنند. به‌ همین خاطر طرح «تنظیم خانواده» که در سال‌های دهه ۷۰ در ایران اجرا شد، از سوی اغلب قریب به اتفاق خانواده‌ها مورد استقبال قرار گرفت. حتی برخی زوج‌ها تن به پذیرش جراحی مختصری در دستگاه تناسلی برای عقیم‌شدن دائمی هم دادند. شاید مختصری پشیمان هم شده باشند، اما عموما راضی بودند. 

این طرح البته در میان حوزویان مخالفان جدی داشت. ولی چون حاکمیت یک‌صدا با آن هم‌راه بودند، مخالف‌خوانی‌های مختصر حوزویان شنیده نشد. 

طرح‌های تشویقی برای فرزند کم‌تر، تنها توزیع وسایل جلوگیری از بارداری مثل قرص و کاندوم رایگان، و عمل جراحی‌ رایگان بستن لوله‌ها برای عقیم‌سازی دائمی بود. هیچ وام، زمین، مسکن، سپرده‌گذاری، سهمیه معافیت یا تسهیلات دیگری در کار نبود. 

نتایج این طرح خودش همه پاداش و کیفیت برتر و به‌تر زندگی بود. پدری که یک یا نهایتا دو فرزند داشت، مجبور نبود سه شیفت سرکار برود. مادری که یک یا نهایتا دو فرزند داشت به‌تر و بیش‌تر می‌توانست برای فرزند یا فرزندان‌اش وقت بگذارد. مدارس لازم نبود دو شیفته و سه شیفته شود. در نتیجه کیفیت آموزش به‌تر می‌شد. همین کیفیت به آموزش عالی نیز تسری پیدا می‌کرد. یعنی کلاس‌های دانشجویی خلوت‌تر و وقت بهینه‌تری برای تعامل استاد و دانش‌جو در دانشگاه‌ها.

دانش‌آموختگانِ کم‌تر هم، فرصت شغلی بیش‌تری داشتند. پزشکان و پرستاران و کادر درمانی که در آن فضاهای بهینه تربیت می‌شدند، خدمات‌شان هم بهیه‌تر بود و تعداد بیماران هم طبیعتا کاهش می‌یافت. و نیاز به افزایش فضاهای کالبدی درمانی و به‌قول سپهری «رویش هندسی سیمان، آهن، سنگ» نبود.  

بر همین قیاس؛ ترافیک، آلودگی، مصرف، بیماری، و ... کم‌تر بود، مسکن، تولید، اشتغال، تعلیم و تربیت  و ... هم به اندازه، با کیفیت و متناسب میان شهروندان توزیع می‌شد. این‌ها تازه بخش بسیار کوچکی از نتایج ارزش‌مند طرح «تنظیم خانواده» بود. 

اما سوگ‌وارانه دولت هاشمی رفسنجانی در کنار این طرح بسیار ارزش‌مند، طرح فوق‌العاده مخرب و بسیار ویران‌گر «مدرک‌فروشی» در قالب مدارس نمونه مردمی، مدارس غیرانتفاعی، مدارس شاهد، و ... در آموزش و پرورش، و دانشگاه آزاد، دوره‌های شبانه، دانشگاه پیام نور، دانشگاه‌های علمی کاربردی، دانشکده‌های فنی و ... در آموزش عالی ایجاد کرد. احمدی‌نژاد ظرفیت همه این‌ها، خصوصا پیام‌نور را چندین برابر افزایش داد. از تولید به مصرف، جوهر مدرک خشک نشده از پشت میز دانشجویی بلند شده روی صندلی استادی می‌نشستی.

نتایج آن طرح ویران‌گر، اکنون گریبان‌گیر جامعه شده‌است. بیش از نیمی از جمعیت جوان و توانای کشور «مدرک» دارند و کار در بنگاه‌های تولیدی را کسر شأن خود و خانواده خود می‌دانند، و دربه‌در دنبال «میز» می‌گردند که پشت آن بنشینند و ماهانه حقوق بگیرند. 

با وجود این‌که از سال ۵۷ به این سو، ساختار دولت در ایران بسیاربسیار فربه‌، و میزهای بسیاربسیار زیادی به میزهای مورد نیاز کشور اضافه شده، اما به هیچ‌عنوان میزان افزایش «میز» به گردپای میزان افزایش «مدرک‌» نمی‌رسد. خط تولید مدرک و تحویل به مشتری، به علت «تقاضا»ی بالا، به بسته‌بندی و خشک‌شدن امضا نرسیده، تحویل می‌شود، در مقابل خط تولید «میز» به علت فقدان نیروی انسانی کافی هر روز کم‌تر از دیروز، هر هفته کم‌تر از هفته و هر ماه و هر سال هم کم‌تر از بازه زمانی پیش از خودش شده، و این سیکل معیوب در دو سر ادامه دارد. 

به این دو سیکل معیوب در دوره احمدی‌نژاد، سیکل معیوب «جوانی جمعیت» هم اضافه شد، اما خوشبختانه با وجود همه وعده و وعیدها، رانت، معافیت‌ها، وام‌ها و سیاست‌های تشویقی و تنبیهی و ... نه‌تنها مورد استقبال مردم قرار نگرفت، که روند باروری، و ازدواج کاهش پیدا کرد، سن ازدواج و گرایش به ازدواجِ بدون فرزند یا ازدواج سفید و سایر اشکال هم‌سقف یا هم‌آغوشی‌های بدون باروری افزایش یافت. 

این‌ها نتایج ویران‌گری در ادامه به‌دنبال خواهد داشت. اما از همین الان هم افزایش میزان افسردگی، اعتیاد، جرم و جنایت، زندانی، و ... و به همان نسبت زندان و دادگاه و کادر قضایی و وکیل و ... فساد ویران‌گری را در پی داشته است. 

با وجود همه این شواهد که نشان می‌دهد «طراوت و جوانی جامعه» با کمیت نسل افزایش نمی‌یابد و این کمیت باید هم‌راه با کیفیت و خدمات متناسب با رده‌های سنی مختلف از نوزادی تا کهن‌سالی باشد، اما مرغ حاکمیت در بدترین شرایط هم یک پا دارد و «فرزندآوری» در «ثریا» هم باشد باز زمام‌داران جمهوری اسلامی به‌دنبال آن می‌روند. 

صبح جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ رسانه‌های جمهوری اسلامی در خبری پر سروصدا به‌ نقل از روابط عمومی سپاه اعلام کردند که دومین جنگنده فوق‌پیشرفته اف-۳۵ آمریکایی در آسمان مرکزی ایران به‌دست سامانه پدافند پیش‌رفته هوافضای سپاه منهدم شد.

بلافاصله نیروهای هوایی ارتش آمریکا تصاویری از یک عملیات پیچیده برای نجات یک خلبان این هواپیما منتشر و اعلام کرد تلاش‌ها برای یافتن سرنشین دوم این هواپیما آغاز شده‌است.

شنبه ۱۵ فرودین و یک روز پس از این حادثه سفارت ایران در اتریش با لحنی فاتحانه با فرض این‌که خلبان گم‌شده به‌دست ایران افتاده یا نهایتا خواهد افتاد با تحقیر نوشت: «ترامپ انتظار دارد ایرانیان چگونه با خلبانان جت جنگنده‌ای که بر فراز کشورشان سرنگون شده، رفتار کنند؟ با همان بربریت عصر حجری که او به اجرای آن در ایران افتخار می‌کند؟ همان بربریتی که در ذهن بدوی خودش لانه کرده است؟ یا مانند مردم متمدنی که مجبور به تحمل جنگی شده‌اند که از سوی غارنشینان کاخ سفید و جنایت‌کاران جنگی خون‌خوار در تل‌آویو به آنها تحمیل شده است؟»

رئیس مجلس ایران نیز در توییتی فاتحانه این رفتار بربرگونه سفیر اروپانشین ایران را پی‌گرفت و نوشت: «پس از ۳۷ بار شکست‌دادن ایران به صورت متوالی، این جنگ درخشان و بدون استراتژی که آن‌ها آغاز کردند، از «براندازی» به «هی! کسی می‌تواند خلبانان ما را پیدا کند؟ لطفا؟» تنزل یافته است. چه پیش‌رفتی! نابغه‌های تمام‌عیار!»
▪️
خلبان بالاخره چند روز بعد بی‌سروصدا پیدا و به آمریکا منتقل شد. روز گذشته روزنامه تایمز از به‌کار بردن یک فناوری «فوق‌محرمانه» جدید و پیش‌رفته در یافتن خلبان آمریکایی در ایران خبر داد که توانسته با حذف تمام صداهای محیطی، از روی ضربان قلب، خلبان را در ارتفاعات ایران پیدا کند. در این گزارش به استفاده CIA از نرم‌افزار «پگاسوس» اشاره شده‌است.

جمهوری اسلامی با مانور بی‌حسابی که روی آن خبر و تحقیر و تخفیف نیروی نظامی کشوری که قدرت‌مندترین نیروی نظامی جهان است ـ اما بدون ضعف نیست و اساسا سیستم بدون ضعف وجود نداشته و نخواهد وجود داشت ـ  و صاحب بزرگ‌ترین اقتصاد جهان، تلاش کرد برای خودش اعتبارکی دست‌وپا کند. اکنون نه می‌تواند هیچ خبر فیکی درباره آن منتشر کند و نه اساسا اگر اصل خبر هم یک «تله رسانه‌‌ای» از پیش‌ طراحی شده از سوی آمریکا ‌بوده‌باشد، چنان در این تله گیر افتاده‌ که نه راه پیش دارد و نه راه پس.

اما فرض بگیریم که اصل خبر یعنی زدن F35‌ ـ که بعد مشخص شد نبوده و جنگنده‌ای از نوع دیگر بوده ـ هم درست بوده و دو سرنشین آن سالم فرود آمده، یکی نجات پیدا کرده و دیگری در بیابان‌های ایران سرگردان است. کدام منطق انسانی و اخلاقی رفتار تحقیرآمیز درباره یک اسیرِ مفروض را توجیه می‌کرد؟

و دوم این‌که خلبانِ اسیر، یک برگ برنده و یک کارت بازی ارزش‌مند در دست هر یک از طرفین دعواست. مفروض که خلبانی در بیابان‌های ایران سرگردان باشد، منطق جنگ هم ایجاب می‌کند که همه ظرافت‌ها و ظرفیت‌ها برای نجات زنده او به‌کار گرفته شود. ظرافت‌هایی که رجز‌خوانی‌های تحقیرآمیز همه آن‌را به‌هم می‌زند که به هم زد و خلبان نجات یافت.

حالا آیا ترامپ حق دارد در پاسخ به سفیر اروپانشین ایران بگوید که نیازی به بردن شما به عصر حجر نیست،چون شما در قلب تمدن رفتاری بربرگونه و عصرحجری از خود نشان دادی؟!

داماد نوری همدانی مرد

ع.م ع.م 24 فروردین · ع.م ·

سیدحسین پورمیرغفاری، که به موسوی تبریزی معروف بود یک‌شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ در سن ۷۹ سالگی درگذشت. 

موسوی تبریزی زاده ۱۳۲۶ در تبریز استاد سطوح عالی حوزه و دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم بود. وی همچنین نماینده مجلس و دادستان کل انقلاب اسلامی بوده است.

وی سال ۱۳۴۱ راهی حوزه علمیه قم شد و ۳ سال پس از آن در ۱۳۴۵ به نجف رفت و در کلاس‌های درس خمینی و خوئی شرکت، و پس از دو سال به ایران بازگشت.

پس از بازگشت به ایران با دختر حسین نوری همدانی ازدواج کرد.

موسوی تبریزی، پس از انقلاب ۵۷ در سال ۱۳۵۸ رئیس کل دادگاه‌های انقلاب اسلامی در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی، و در نخستین و سومین دوره نماینده مردم تبریز در مجلس بود.

او از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ نیز دادستان کل انقلاب اسلامی بود. 

حسین نوری همدانی پدر همسر این فقید متولد ۱۳۰۴ و اکنون ۱۰۱ ساله است. 

رئیس‌جمهور آمریکا روز گذشته با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی تروث‌سوشیال مدعی شد: «تعداد زیادی نفت‌کش‌های خالی در حال حرکت به‌سمت ایالات متحده هستند تا نفت و گاز بارگیری کنند.»

در همین حال سنتکام هم ادعا کرده تمام ۲۸ کشتی‌ مین‌گذار نیروی دریایی جمهوری اسلامی را از بین برده و پس از آن دو ناوشکن موشک‌انداز نیروی دریایی این کشور از تنگه هرمز عبور کرده و تعیین شرایط برای پاک‌سازی مین‌ها از این آب‌راهه را آغاز کرده‌اند. سپاه پاسداران این ادعای سنتکام را رد کرده‌است.

پس از اعلام موافقت آمریکا با طرح ۱۰ ماده‌ای ایران به‌دنبال درخواست شهباز شریف نخست‌وزیر پاکستان از ترامپ برای تمدید دو هفته‌ای ضرب‌العجل خود، بازار انرژی به این موافقت واکنش مثبتی نشان داد و قیمت نفت که به حدود ۱۲۵ دلار در هر بشکه نزدیک شده بود، به زیر ۱۰۰ دلار کاهش یافت.

اکنون باید دید بازار انرژی به دو ادعای آمریکا، ادعای سپاه و هم‌چنین شکست مذاکرات میان نمایندگان ایران و ایالات متحده که ساعاتی پیش با ترک اسلام‌آباد از سوی هیئت آمریکایی اعلام شد چه واکنشی نشان خواهد داد.

از طرفی هنوز مشخص نیست آیا آتش‌بس دو هفته‌‌ای اعلام‌شده با وجود شکست مذاکرات به‌قوت خود باقی خواهد ماند یا دوباره آتش‌باری طرفین از سرگرفته خواهد شد. 

جی‌دی‌ونس نماینده ویژه رئیس‌جمهور آمریکا برای مذاکرات با نمایندگان جمهوری اسلامی پیش از ترک اسلام‌آباد در یک کنفرانس خبری ۴ دقیقه‌ای اعلام کرد که طرح پیشین با شکست مواجه شده و او طرحی روشن را روی میز گذاشته و به آمریکا بازمی‌گردد. این یعنی هنوز تمام مسیرهای مذاکراتی بسته‌نشده و از طرفی سخنان نمایندگان جمهوری اسلامی از طیف‌های مختلف هم نشان می‌دهد که تمایل کم‌تری به از سرگیری تنش و تمایل بیش‌تری به مذاکره دارند. 

اگرچه روز گذشته یک هیئت عالی نظامی از جمهوری اسلامی برای هم‌راهی و مشاوره به تیم مذاکراتی وارد اسلام‌آباد شده بود و این پالس‌هایی از آمادگی نظامی جمهوری اسلامی را مخابره می‌کرد. اما واکنش‌های دیپلماتیک اولیه پس از کنفرانس جی‌دی‌ونس هنوز تمایل به از سرگیری درگیری را مخابره نکرده‌اند. 

در همین حال کویت یک تیم بازرگانی بیش از ۲۰ نفره را به اتهام پول‌شویی بازداشت کرده‌است. این هم نشان می‌دهد که زیان برخی منافعی که از روابط پشت‌پرده نصیب برخی از شرکای تجاری جمهوری اسلامی از کمک به دورزدن تحریم‌ها می‌شد، از سود آن با توجه به طولانی‌شدن مدت تنش بیش‌تر شده و برخی کشورها با محاسبه این هزینه و فایده ترجیح داده‌اند به سیم آخر بزنند تا شاید جلوی فرار مشتریانی که نفت‌کش‌های‌شان را راهی برخی از منابع انرژی کمی دورتر کرده‌اند بگیرند. 

در هیچ‌کدام از این نشانه‌ها خبر خوبی برای جمهوری اسلامی نیست. اما از همه این‌ها بدتر این است که جمهوری اسلامی نزدیک به یک دهه مذاکره با آمریکا را به دلیل این‌که قاتل قاسم سلیمانی هستند به تابو تبدیل کرده‌بود. اکنون در کم‌تر از ۴۰ روز حاضرشدند به مذاکره با همان آمریکا به ریاست‌جمهوری همان ترامپی تن بدهند که در کشتن رهبر کشور دست داشته است. 

آن‌هم مذاکراتی که به ناکامی انجامید و نتیجه‌ای از آن حاصل نشد. پاگذاشتن در این «تله استراتژیکی» برای جمهوری اسلامی بسیار وخیم‌تر و هزینه‌برتر از شکست‌های تاکتیکی نظامی و مالی است.

اکنون قالیباف که حاضر نشد گرگ بالان‌دیده دیپلماسی را با خود ـ یا از غرور یا از ترس به اسلام‌آباد ببرد، چه پاسخی برای ثابتی، رسایی، ذوالقدر و وحیدی خواهد داشت؟ اگرچه او «سید محمود نبویان» را با خود همراه کرده‌بود تا برای خود حاشیه امنی نزد پایداری‌ها ایجاد کند، اما این‌بار انتقادها فقط معطوف به پایداری‌ها نیست و طیف بسیار وسیع‌تری را در بر می‌گیرد. 

با این اوصاف به نظر می‌رسد اهرم انرژی و نه فقط تنگه هرمز میزان بالایی از کارایی خود را برای جمهوری اسلامی از دست داد و اهرم رمزارز و حق عبور گرفتن از کشتی‌های عبوری هم بعید است بیش‌تر از چند ماه تاریخ انقضا داشته باشد.

زمان آبستن حوادثی غیرقابل پشت‌بینی است. اما برای جمهوری اسلامی نه بازگشت به شرایط پیشین ممکن است و نه پیش‌بینی و تصور تصویر شفافی برای آینده.  

آن‌قدر حواس خبرگزاری‌های جمهوری اسلامی به لبنان است که یادشان می‌رود خبرهای همسایه کنار دست‌شان که اتفاقا بقاع متبرکه ۴ امام شیعه هم در آن است را کار کنند. بالاخره پیامبر هم گفته بود آن‌قدر توصیه در مورد همسایه شد که من گمان کردم مشمول ارث هم خواهد شد. 

ولی چه می‌شود کرد با رسانه‌های جمهوری اسلامی که علاقه‌مند لبنان بیش‌تراند تا ترکیه!!!

جاودان‌یاد بهرام بیضایی در سال‌های ابتدای جمهوری اسلامی فیلمی با نگاهی انسانی به جنگ ساخته بود به‌نام «باشو غریبه کوچک». این فیلم به سفارش «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» ساخته شد. 

پس از ساخت و تدوین نهایی، کمال خرازی که آن‌ زمان (اگر اشتباه نکنم) رئیس وقت کانون بود تهدید کرده بود که اگر این فیلم اکران شود، خودم را جلو ساختمان مرکزی کانون آتش می‌زنم. 

بهرام بیضایی پنجم دی‌ماه ۱۴۰۴ کیلومترها دور از وطن و میهن که عاشقانه دوست‌اش داشت، جاودانه شد و در همان‌جا هم به‌خاک سپرده شد.  

معاون رئیس‌جمهور آمریکا از گفت‌وگوهای بدون نتیجه در اسلام آباد خبر داد.

به گزارش ایسنا به نقل از الجزیره، جی‌دی‌ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد که مذاکرات با ایران پس از ساعت‌ها گفت‌وگو بدون دست‌یابی به توافق به پایان رسید.

وی اذعان کرد که با وجود تلاش‌های میانجی‌گرانه، از جمله نقش هیئت پاکستانی در نزدیک‌کردن دیدگاه‌ها، طرفین به توافقی قابل‌قبول دست نیافته‌اند.

ونس گفت: ما به دنبال شواهد روشن و قوی هستیم که نشان دهد ایران به دنبال سلاح‌های هسته‌ای نیست.

معاون رئیس‌جمهور آمریکا اظهار کرد: واشنگتن پیشنهادهای خود را ارائه کرده، اما ایران این شروط را نپذیرفته است.

شبکه المیادین گزارش داد که هیئت آمریکایی پاکستان را ترک کرد.
مرتبط:
مذاکره می‌کنیم، اما نظام حفظ نمی‌شود